غزل شمارهٔ ۱۷۰

غزلیات

قیامت می‌کنی ای کافر امروز
ندانم تا چه داری در سر امروز

به طعنه زهر پاشیدی همی دی
به خنده می‌فشانی شکر امروز

دو هاروت تو کردی بود جان بر
دو یاقوت تو شد جان‌پرور امروز

لبت تا دست گیرد عاشقان را
برون آمد به دستی دیگر امروز

تویی سلطان بت‌رویان که در حسن
ندارد چون تو سلطان سنجر امروز

به حق آن که داد ای بت جمالت
به حال بنده یک‌دم بنگر امروز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}