شمارهٔ ۳۳۸ - در عذر غیبت از مجلس مخدوم

مقطعات

من بدعهد را چه می‌گویی
هرچه گویی سزای آن هستم

حاکم ار جرم من بود مردم
داور ار لطف تو بود جستم

لطف باری بریده باد از من
تا به خدمت چرا نپیوستم

می‌ندانم ز پای سر زین غم
تا برفت آن سعادت از دستم

خواستم تا بیایم و گویم
کز حریفان دینه چون رستم

به سر تو که ذات هشیاریست
که هنوز این زمان چنان مستم

که گشادن نمی‌توانم چشم
وین قوافی به حیله بربستم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}