غزل شمارهٔ ۲۰۹

غزلیات

تیر از کمان به من اندازد
عشق از کمین چو برون تازد

درکس نیوفتد این آتش
کو را چو موم بنگدازد

چون شاه ما سپه انگیزد
چون ماه ما علم افرازد

از دست بنده چه کار آید؟
جز سرکه در قدمش بازد؟

آن کس که غیر او داند
هرگز بغیر نپردازد

در پرده راه ندارد کس
و آنگاه پرده که او سازد

بنوازدم چو بخواهد زد
پس بهتر آنکه بننوازد

بس فتنها که برانگیزد
آن رخ چو پرده براندازد

با اوحدی غم او هر دم
از گونهٔ دگر آغازد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}