غزل شمارهٔ ۴۷۰

غزلیات

من درین شهر پای بند توام
عاشق قامت بلند توام

مردهٔ آن دهان چون پسته
کشتهٔ آن لب چو قند توام

می‌دوانی و می‌کشی زارم
چون بدیدی که در کمند توام

ای هلاک دلم پسندیده
دولتی باشد از پسند توام

گذری می‌کن، ار طبیب منی
آتشی می‌نه، ار سپند توام

گو: رفیقان سفر کنند که من
نتوانم، که پای بند توام

ز اوحدی باز پرس حال، که من
تا چه غایت نیازمند توام؟

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}