غزل شمارهٔ ۸۲۶

غزلیات

شاد گردم که هر به ایامی
قامتت را ببینم از بامی

بی‌تو کارم به کام دشمن شد
وز دهانت نیافتم کامی

در جدایی تبم گرفت و تو خود
ننهادی به پرسشم گامی

دشمنان از شراب وصل تو مست
دوستان را نمیدهی جامی

خال را دانه ساختی وز زلف
بر سر دانه می‌کشی دامی

در دلم چون غمت قرار گرفت
گو: قرارم مباش و آرامی

چه تفاوت کند در آتش تو؟
گر بسوزد چو اوحدی خامی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}