شمارهٔ ۷

غزلیات

تا روز حشر کم نشود سوز داغ ما
هرگز به یُمن عشق نمیرد چراغ ما

مست فراغتیم باقبال می فروش
خلوت نشین بخواب نه بیند فراغ ما

پرورده هوای گلستان آن گلیم
تاب نسیم خلد ندارد دماغ ما

ماراست خوش گوار تر از آب زندگی
گر یار زهر می فکند در ایاغ ما

باغ گلی است هر ورق ما زوصف دوست
دامان گل برند حریفان ز باغ ما

چون گل شکفته ایم و دل آزرده همچو سرو
هر چند خار غم دمد از باغ وراغ ما

اهلی چو لاله داغ غم او نهان مکن
تا مدعی بخاک برد رشگ داغ ما

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}