شمارهٔ ۱۹

غزلیات

روز ابر است و دهد ساقی جان ساغر ما
سایه رحمت او کم نشود از سر ما

یکدم ای عمر گهی از در ما نیز درآی
پیش از آن دم که اجل حلقه زند بر در ما

خاک ما سوختگان خوار نه بینی که فلک
نیل رخساره ما ساخت ز خاکستر ما

نخل مقصودی و از شاخ وصالت ما را
بر امید همین بس که نشینی بر ما

اشک چون سیم و رخ چون زر ما بین نظری
ای که هرگز نظرت نیست به سیم و زر ما

سر به بالین ننهم از ستمت بس که شود
بسته از خون جگر بر تن ما بستر ما

ما که هستیم غلام تو ز روی اخلاص
زانکه باشی به یقین در همه جا مهتر ما

شکر داریم چو اهلی به جگرخواری خود
که رسد از کرمت آنچه بود در خور ما

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}