شمارهٔ ۴۳

غزلیات

شیشه پر از زهر چند چرخ ستم‌ پیشه را
کیست که سنگی زند بشکند این شیشه را

رهزن نقد حیات جز غم و اندیشه نیست
می خور و در کنج دل ره مده اندیشه را

شعله شوقت که زد در رگ و جان آتشم
در تن من همچو شمع سوخت رگ و ریشه را

مست سر کوی تو جان به رقیبان نداد
کی به سگان می‌دهد شیر تو سر بیشه را

از تبر کوهکن آتش از آن می‌جهد
کز شرر آه او سوخت دل تیشه را

اهلی اگر کوته است دست تو از دامنش
بخت ندارد بلند دست تهی کیسه را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}