شمارهٔ ۴۶

غزلیات

مژده گل چه میدهی عاشق مستمند را
داغ دل است هر گلی مرغ اسیر بند را

دود درون من ترا دفع گزند بس بود
جان کسی چه میکنی دود دل سپند را

چند ز بهر سوزمن گرم چو برق بگذری
سوختم آخر ای پسر تند مران سمند را

مست نه ای، چه می چمد قد خوش تو گوئیا
جلوه ناز میدهی سرو قد بلند را

تا بتو لاف زد پری کس نگهش نمی کند
دید بلی نمی توان مردم خودپسند را

صید توام مرا کشد غیرت زلف پر خمت
کز پی صید دیگران حلقه کنی کمند را

غم نخوری زسوز من گر چو سپند سوزیم
زانکه زسوختن کجا چاره بود سپند را

فایده یی نمیدهد گفتن درد دل به خلق
هم تو دوا کنی مگر اهلی دردمند را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}