شمارهٔ ۶۱

غزلیات

کس نبودش خبر از زشتی و زیبایی ما
آتش دل علم افروخت به رسوایی ما

ما ز صد نکته حسن تو یکی می بینیم
بیش ازین نیست در آیینه بینایی ما

یوسفا، با همه حشمت نظری کن که هنوز
سر سودای تو دارد دل سودایی ما

آن چنان زد ره ما لعل تو ای آب حیات
که بشست از دل ما نقش شکیبایی ما

اهلی استاد تو عشق است سخن گو که برد
زنگ از آیینه دل طوطی گویایی ما

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}