شمارهٔ ۹۱۵

غزلیات

دلا به راه سحرگاه شمع روشن کن
درآ بخانه تار و بخویش شیون کن

بیاد آر که جز معصیت نکردی هیچ
شماره گنه خویشتن معین کن

هزار توبه شکستی بآرزو دادی
بیا و روی از این پس زروی و آهن کن

تو را عمل به پشیزی نمیخرد چون کس
پی ذخیره درآ اشک را بدامن کن

نسیم آه سحر میبرد خس عصیان
برآر آهی و این خار زار گلشن کن

برای جلوه حق اندرآ بطور دعا
درآ بسجده و خود را شبان ایمن کن

بجز خلوص عقیدت مبر در آن بازار
پی خریدن یوسف زری معین کن

خلوص نیت تو چیست حب آل رسول
بیا و برد در صدق و صفا نشیمن کن

بپیچ روی زهر باب و قطع کن امید
بصد امید بخاک نجف تو مسکن کن

اگر زفقر الهی زنی دم ای درویش
بیا و کسوت مهر علی تو بر تن کن

بگوی مدح علی روز و شب تو آشفته
جهان تمام پر از مشک و عود و لادن کن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}