شمارهٔ ۱۴۶

غزلیات

گر شد سر ما خاک ره دوست چه باک است
ای خاک بر آنسر که درین راه نه خاک است

از بسکه بناخن همه دم سینه خراشم
هم خرقه و هم سینه و هم دل همه چاک است

در اشک چو طوفان من افلاک فرورفت
طوفان محبت زسمک تا به سماک است

ای خضر که بر آب حیات است ترا دست
دریاب دل تشنه ما را که هلاک است

از دامن آلوده بود شمع چنین زار
آزاده بود سرو که با دامن پاک است

بی روی تو مه صحبت عاشق فرحش نیست
سرمست تو در بزم طرب غمزده ناک است

اهلی نشد آسوده دل از طارم افلاک
آسایش مخور غم از طارم تاک است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}