شمارهٔ ۱۹۹

غزلیات

دل کباب ز خوناب دیده بد نام است
بسوختیم و هنوز از تو کار ما خام است

اگر نه مهر تو می ورزد آفتاب چرا
ملازم سر کوی تو صبح تا شام است

بیا و جرعه مستان غم به رغبت نوش
که صاف شیشه افلاک درد این جام است

غرور حسن ببین و نیاز عشق که ما
دعای خیر کنیم و جواب دشنام است

ادب ز کف مده از امتحان عشق بترس
که خاصه بهر همین شیوه عاشقی عام است

کسی که طالب گنج وصال شد اهلی
اگر نه در دهن اژدهاست ناکام است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}