شمارهٔ ۲۰۳

غزلیات

به زهر چشم دهی جان و دل فرحناک است
چه دلبری تو که زهر از کف تو تریاک است

چه شد که جامه یوسف شد از زلیخا چاک
هنوز جان زلیخا ز دست او چاک است

مباش همدم هرخس کز او بود جان بخش
حیات خضر کز آلایش جنان پاک است

فرشته محرم دل نیست دیو ره چه سگ است
چو گل مجال ندارد چه جای خاشاک است

گرت هوای بلندیست میل پستی کن
که پای خاک نشینان بر اوج افلاک است

درین چمن چه گل چشم بسته یی اهلی
بزخم کشته غم بین که در دل چاک است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}