شمارهٔ ۲۲۴

غزلیات

هرکه عاشق شد چو شمع آزاده از دل‌مردگی است
زندگی دلگرمی عشق است و مرگ افسردگی است

من به آزارت خوشم چون مرهم دیدار هست
خوشدل از یک دیدنم گر صدهزار آزردگی است

گر ز پیری سبزه پژمرده‌ام عیبم مکن
آخر کار گل سیراب هم پژمردگی است

داغ دل در پرده دارد غنچه زان رسوا نشد
مستی و رسوایی ما چون گل از بی‌پردگی است

گر شهید عشق شد اهلی نگویی مرده است
در حقیقت زندگی این است و نامش مردگی است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}