شمارهٔ ۲۲۷

غزلیات

جانم در آتش از ستم ماهپاره ایست
دل غرق خون و دیده خراب نظاره ایست

رحمی نکرد صورت شیرین به کوهکن
بیرحم آدمی نبود سنگ پاره ایست

در کوی عشق نام اجل کس نمی برد
جایی که عشق هست اجل هیچکاره ایست

جز عاشقان که چشم به تقدیر کرده اند
هر کس که هست در پی فکری و چاره ایست

در مبحثی که عیسی مریم سخن کند
صد پیر سالخورده کم از شیر خواره ایست

اهلی شب سیاه تو روشن نمی شود
هر چند در سرشک تو هر یک ستاره ایست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}