شمارهٔ ۲۴۱

غزلیات

قد طوبی و لب کوثر و خود حور بهشت است
یارب ملک است آدمی این چه بهشت است

جز برق محبت نبود آتش موسی
گر از سر طورست و گر از کنج کنشت است

آن لعل روان بخش بود یا خط نوخیز
یا چشمه آبی که روان از لب کشت است

پیش رخ خوبش که ملک را نمکی نیست
از حسن پری هیچ مگویید که زشت است

خشت سرخم بس بودم بالش راحت
بالین چکنم من که سرم لایق خشت است

این نیز هم از طینت پاک است که اهلی
آمیخته با مهر تو ای حور سرشت است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}