شمارهٔ ۲۴۳

غزلیات

خونم به جور تیغ تو در گردن خودست
هر کس با تو دوست بود دشمن خودست

مستانه سرو ناز تو ره میرود مگر
سرمست جلوه ای خرامیدن خودست

خار ره تو هر که بسوزن کشد ز پا
همچون مسیح خار رهش سوزن خودست

جز تیغ دوست کیست که فریادرس شود
ما را که کار دل همه در گردن خودست

هرگز نظر به خرمن عالم نمی کند
اهلی که خوشه چینی اش از خرمن خودست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}