شمارهٔ ۲۸۷

غزلیات

گل نو آمد و ما را غم دیرینه گرفت
مرغ جان را نفس اندر قفس سینه گرفت

آن حریفی که شبش بودمی از خون دلم
بازش امروز هوای می دوشینه گرفت

چند جان همه را آن مه نو خط سوزد
آخرش دود دل خلق در آیینه گرفت

گنج سر دهنش تا نبرد راه کسی
مهر خط لب لعلش در گنجینه گرفت

دی مرا بود گذر بر سر کوی دگری
ره بمن دوش سک کویش ازان کینه گرفت

بسکه بر خرقه پشمین بودم داغ شراب
در دلم آتش ازین خرقه پشمینه گرفت

تازه گلزار جهان بر دل اهلی تنگ است
مرغ روحش ره آن گلشن دیرینه گرفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}