شمارهٔ ۳۰۴

غزلیات

دل جگر سوخته از جان سیه بخت من است
جان هم آغشته بخون از دل جان سخت من است

صورت حال چه پوشم که عیانست مرا
هرچه در آینه خاطر یک لخت من است

شمع روی تو که در خرمن گل آتش زد
برق او را چه غم از سوختن رخت من است

خسرو وقت خود و بنده درگاه توام
خشت در تاج سر و خاک درت تخت من است

همه جا صبح وصال است ز خورشید رخش
اهلی این شام غم از تیرگی بخت من است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}