شمارهٔ ۳۲۸

غزلیات

بازم ز هر طرف مه رخساره کسی است
دل با کسی و دیده بنظاره کسی است

آسوده گشتم از همه عالم ولی دلم
آواره است و هر نفس آواره کسی است

آهسته رو که در ره خوبان بخاک و خون
مرغی که میطپد دل بیچاره کسی است

هرکس وسیله اجلش حالتی بود
مارا وسیله غمزه خونخواره کسی است

اهلی بگو بخواجه که ما کیمیاگریم
ما را چه احتیاج بمس پاره کسی است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}