شمارهٔ ۳۵۰

غزلیات

مرا ز عشق نه عقل و نه دین دنیایی است
چه زندگی است که من دارم این چه رسوایی است

حدیث شوق همین بس که سوختم بی تو
سخن یکی است دگرها عبارت آرایی است

جدا ز یوسف خود تا شدم یقینم شد
که چشم بستن یعقوب عین بینایی است

چو سوختم مبر ای باد خاکم از در دوست
که دشمنم نکند سرزنش که هر جایی است

ز ناتوانی از آن کعبه مرادم دور
خوش است کعبه ولی شرط ره توانایی است

چو طبع یار ز ذکر فرشته می رنجد
چه جای دردسر عاشقان شیدایی است

مزن بر آتش ما آب امشب ای گریه
که سوز سینه اهلی چراغ تنهایی است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}