شمارهٔ ۳۵۳

غزلیات

آن سرو هرگه از نظر من گذشته است
گویی که تیری از جگر من گذشته است

دامان ناز بر زده چون سرو میرود
گویی ز جوی چشم تر من گذشته است

بر بیستون ز تیشه فرهاد کی گذشت
آنها که از غمش بسر من گذشته است

چون سایه سوخت از اثر آتش دلم
خورشید اگر برهگذر من گذشته است

اهلی مگو حذر کن از آن شوخ سنگدل
اکنون که کار از حذر من گذشته است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}