شمارهٔ ۳۵۶

غزلیات

پیر مغان گدای درش همچو ما بسی است
ما خود کسی نه ایم ولی پیر ما کسی است

گر بهر دوست کوهکنی مرد قصه چیست
در وادی محبت ازین کشته ها بسی است

هرگل که نیست بوی وفا دارییی در او
گر هم گل بهشت بود پیش ما خسی است

بادا فدای قامت طوبی خرام او
هرجا که سرونازی و شمشاد نورسی است

باشد که همرهان نظر کیمیا کنند
بر اهلی حزین که درین راه واپسی است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}