شمارهٔ ۳۷۰

غزلیات

گرچه ز گلهای می دامن ما شستنی است
شستن دامن ز می غایت تر از دامنی است

به که نگردد رقیب دوست که این دیو ره
دشمنی اش دوستی دوستی اش دشمنی است

سوختگان را مبین خوار که آن شاه حسن
شب همه شب تا سحر همنفس گلخنی است

خیز و به میخانه کش رخت که در خانقه
در سر پیران ره وسوسه رهزنی است

اهلی اگر عاشقی فاش مکن سر عشق
قصه معراج دل نکته ناگفتنی است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}