شمارهٔ ۳۷۲

غزلیات

در عشق تو تا در غم خویشی ملامت است
از خود چه بگذری همه خیر و سلامت است

مست از شراب عشق بتان شو که جام می
یک مستی و هزار خمار ندامت است

در عاشقی بلاست چه مرگ و چه زندگی
مردن ملامت است و نمردن غرامت است

صاحبدلی که شاد کند خاطری کجاست
جز پیر می فروش که محض کرامت است

صد کشته زنده کردی و کس را خبر نشد
یک مرده زنده کرد مسیح و قیامت است

برما چگونه اهل سلامت گذر کنند
زینسان که کرد با همه خار ملامت است

اهلی بیا که گوشه نشین عدم شویم
کان منزل سلامت و جای اقامت است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}