شمارهٔ ۳۸۴

غزلیات

چو خط به کشتنم آورد لعل خندانت
بکش وگرنه کند بخت من پشیمانت

گمان برند که یوسف ز چه برون آمد
چو ماه چهره برآرد سر از گریبانت

تو کعبه دل و جانی و عید مشتاقان
زهر کنار بود صد هزار قربانت

زناز سرو بلند تو من عجب دارم
که دست کوته عاشق رسد بدامانت

ز گریه دامن ما مفلسان شود پر در
چو درج در بگشاید دهان خندانت

گرم بهجر کشی ور بوصل زنده کنی
از آن چه سود ترا و ازین چه نقصانت

ز حسن خط تو شاید که سر برون آرد
هزار یوسف مصر از چه زنخدانت

سگ در تو بامید آن بود اهلی
که خاک راه شود زیر پای دربانت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}