شمارهٔ ۴۰۰

غزلیات

می خور که فکر عالم پر غم نباشدت
عالم خوش است اگر غم عالم نباشدت

با غم دلا بساز که این هم ز لطف اوست
با او چه میکنی اگر این غم نباشدت

زان درد خوشه چین نکند در دل تو کار
کز خرمن مراد جوی کم نباشدت

در صید مرغ دل رخ همچون گلت بس است
حاجت بدام سنبل پر خم نباشدت

زخمی که یار مرهم او می شود چه غم
زخم آن زمان بد است که مرهم نباشدت

کی سر غیب روی نماید چو جم ترا
گر روی دوست آینه جم نباشدت

اهلی چو از غم تو دل دوست خرم است
غمگین مباش گر دل خرم نباشدت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}