شمارهٔ ۴۱۹

غزلیات

مستان تو گر باغ و بهاری طلبیدند
از درد سر خلق کناری طلبیدند

هرکس که درین بادیه کشته چو مجنون
هر پاره او در سر خاری طلبیدند

راه همه در معرکه عشق بتان نیست
کاین قوم ز صد خیل سواری طلبیدند

می باد گران خور که مرا پاس تو کارست
در کوی تو هرکس پی کاری طلبیدند

بی روی تو مشنو که بشمع مه و خورشید
از اهلی گمگشته غباری طلبیدند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}