شمارهٔ ۴۲۸

غزلیات

چشم ز گریه خانه مردم پر آب کرد
طوفان اشک من همه عالم خراب کرد

گفتی لب مراست بدلها حق نمک
حقا که این نمک جگر من کباب کرد

ز امید می ز لعل تو مردیم در خمار
با ما شراب لعل تو کار سراب کرد

وصلت نصیب مردم بیدار شد ز بخت
مارا بعشوه نرگس مستت بخواب کرد

حسنت چراغ دیده و دل هر دو بر فروخت
کاری که کرد حسن تو کی آفتاب کرد

اهلی رضای دوست پسندد ز کام خود
از هرچه خوانده است همین انتخاب کرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}