شمارهٔ ۵۱۴

غزلیات

سر من اگر نشانی ز در کنشت دارد
چکنم کسی چه داند که چه سرنوشت دارد

بصلاح و پند مردم تن من چگونه چون خم
نشود سرشته می که چنین سرشت دارد

نرسد بدرد نوشان المی ز سیل فتنه
که سراچه محبت نه بنای خشت دارد

چو قدح کشیم رنجد چو کنیم توبه گوید
که هنوز عاشق ما غم خوب و زشت دارد

چو شراب خورد اهلی ز کف حبیب امشب
که حواله صبوحی به می بهشت دارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}