شمارهٔ ۵۷۱

غزلیات

کس عشوه خونخواری او را نشناسد
کس دشمنی و یاری او را نشناسد

از بسکه رخ از عربده افروخته چون گل
کس مستی و هشیاری او را نشناسد

درمان دل خسته بعمدا نکند یار
آن نیست که بیماری او را نشناسد

بیداری چشم از غم دل بود همه شب
دل چون حق بیداری او را نشناسد

ترسم که وفایی نکند یار به اهلی
چون قدر وفا داری او را نشناسد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}