شمارهٔ ۵۸۸

غزلیات

کی سگت از استخوان من شکار من شود
قرعه یی می افکنم گر بخت یار من شود

خاک من ای گریه از راه سگان او بشوی
ورنه دامن گیر آن پاکان غبار من شود

من گنه کارم ندارم چشم رحمت از فلک
گر شود کاری ز چشم اشکبار من شود

گرچه کس بر روزگار من ندارد رحمتی
کس نمیخواهم بروز و روزگار من شود

غم مخور اهلی که این آتش نماند زیر خاک
عاقبت سوز درون شمع مزار من شود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}