شمارهٔ ۶۰۴

غزلیات

چو نافه تا جگرم غرق خون نخواهد شد
خیال خال تو از دل برون نخواهد شد

جفا بر اهل محبت ز گردش فلک است
فلک بطالع ما واژگون نخواهد شد

بروزگار شدم بت پرست و توبه ز عشق
بروزگار شود هم کنون نخواهد شد

مباد کز سر کویت روم و گر بروم
بغیر بخت بدم رهنمون نخواهد شد

چو لاله ظاهر حالم بجرعه یی خوش کن
اگر چه مرهم زخم درون نخواهد شد

اگر چه باد فنا بیستون ز جای برد
غبار کوهکن از بیستون نخواهد شد

به زخم هجر نهادیم همچو اهلی دل
طمع ز وصل بریدیم چون نخواهد شد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}