شمارهٔ ۶۲۷

غزلیات

مستی و گر فرشته ز لعل تو بو برد
دندان بدین رطب که تو داری فرو برد

در دور چشم مست تو ایشوخ، شیخ شهر
گردن نهاد کز پی رندان سبو برد

چشم تو جادویی است که هاروت را بسحر
از جوی تشنه آرد و بازش بجو برد

نام پری ز شوق تو گه گاه می برم
کس را چه حد که نام تو ای تندخو برد

پیشت نهاد پنجه خورشید پشت دست
با آنکه حسنش از همه آفاق گو برد

سودی نداشت گریه که بر روی زرد من
رنگی نریختی که کس از شستشو برد

چون میرم از غمش بمسیحم چه حاجت است
اهلی همین بسم که کسی نام او برد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}