شمارهٔ ۶۳۸

غزلیات

با من رقیب دون کسی از همدمی نشد
خود را خراب کردم و او آدمی نشد

از جان گسستم و نگسستم ز عهد تو
هرگز بنای عهد بدین محکمی نشد

شادی دهر اگر چه نیر زد بغم ولی
کسی در زمانه شاد هم از بیغمی نشد

ای پیر میفروش گدای توام که کس
محروم از در تو به بیدرهمی نشد

بوی نشاط بر دل اهلی نمیوزد
گویی نصیب اهل دلان خرمی نشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}