شمارهٔ ۹۶۷

غزلیات

بنده پیر خراباتم و پیمانه او
که پناه فلک آمد در میخانه او

حاش لله که رود مستی عشقش از سر
هرکه نوشید چو ما باده ز پیمانه او

من به پای خم اگر خاک نشینم چه عجب
سجده‌گاه ملکوت آمده خمخانه او

سبحه زاهد و زنار مغان تاج ملوک
همه وقف است به خاک در میخانه او

چشم زهاد بود بر عمل و مستان را
گوش اندر ره الطاف کریمانه او

اگرت آرزوی نکته توحید بود
بشنو وقت سحر نعره مستانه او

شاهی کون و مکان را به گدایی بخشد
بلکه امکان بود از همت مردانه او

واجبش خواند گروهی و گروهی ممکن
عقل حیران شده آشفته در افسانه او

کیست آن بحر ولایت علی آن کاو ز شرف
یازده در ثمین آمده دردانه او

شاید آن گنج نهان جای به ویرانه کند
دل سودازدگان آمده ویرانه او

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}