غزل 968 | بیا که چون خم زلفت مشوشم بی تو
بیا که چون خم زلفت مشوشم بی تو
تو خوش به بزم رقیبان و ناخوشم بی تو
تو آتشی زده ای بر عذار از می غیر
چو زلف و خال نکویان در آتشم بی تو
اگر چه زهر مذابست بی تو مینوشم
و گرچه باده کوثر نمی چشم بی تو
ز بیم آنکه شود برق و آیدت ز قفا
گمان مدار که من آه بر کشم بی تو
بگفتمش که ز هجر تو من پریشانم
جواب داد که آشفته من خوشم بی تو
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}