شمارهٔ ۶۵۴

غزلیات

کس از فراغ تو عیش و فراغ را چکند
می طرب چه خورد گشت باغ را چکند

کجا فراغ بود بی رخ تو عاشق را
وگر فراغ بود هم فراغ را چکند

به نوبهار نشاط است باغ و صحرا خوش
خزان رسیده غم باغ و راغ را چکند

دماغ کشته غم را بخور عود چه سود
شنید غمزده عطر دماغ را چکند

غبار غم بزبان گر نیاورد عاشق
چو شمع در غم او سوز و داغ را چکند

ز مهر روی تو اهلی چو شمع شب همه شب
بسوز و گریه خوش است او فراغ را چکند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}