شمارهٔ ۶۹۲

غزلیات

سحر چو آه من می پرست میخیزد
بهر که میوزد از خواب مست میخیزد

کسیکه با تو چو یاری نشست و خاست کند
چه جای دل ز سر هر چه هست میخیزد

مگر بسوخت دل زار کز درون دودی
بلند میشود و ناله پست میخیزد

زهی فریب تو ای بت که گر مسلمانی
نشست با تو دمی می پرست میخیزد

مگر به تیغ تو اهلی ز غم رهد ورنه
کرا بغیر تو کاری ز دست میخیزد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}