شمارهٔ ۷۲۲

غزلیات

عیسی دم من کز نفسش جان بتن آید
گر مرده حدیثش شنود در سخن آید

ماییم و سجودی و نیازی بر آن بت
جز سجده دیدار چه از برهمن آید

چون لاله ز داغت کفنم گر بگشایند
بیرون کف خاک سیهم از کفن آید

نامردم اگر از ستم دوست بنالم
گر محنت عالم همه بر جان من آید

هر دلکه سفر کرد چو اهلی بسوی دوست
بسیار غریب است اگر با وطن آید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}