شمارهٔ ۷۳۷

غزلیات

بغیر خون جگر دل شراب ناب نخورد
بتلخی د من هیچکس شراب نخورد

ز بسکه بود دل من بخون او تشنه
مرا بتیغ تو تا خون نریخت آب نخورد

به خنده نمیکنم جگر خورد لب تو
بدین نمک مه من، هیچکس کباب نخورد

خوشا دلی که گر افتاد در جهان طوفان
شراب خورد و غم عالم خراب نخورد

جز از سفال سگ آستان او اهلی
بکام دل دم آبی بهیچ باب نخورد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}