شمارهٔ ۷۴۹

غزلیات

خوبان که فرق تاقدم از جان سرشته اند
مردم کشند اگرچه بصورت فرشته اند

در کوی گلرخان پی خواری کشان عشق
یک گل زمین نماند که خاری نکشته اند

زخم بتی است هر سر مویم که بر تن است
بی زخم خویش یکسر مویم نهشته اند

از تیغ نو خطان سر ما را گریز نیست
کاین حرف از ازل بسر ما نوشته اند

اهلی قبای عافیت کارزو بود
چون پوشی این قبا که هنوزش نرشته اند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}