شمارهٔ ۷۶۱

غزلیات

رخ تو داغ کهن تازه از ملاحت کرد
ملاحت تو مرا تازه صد جراحت کرد

طریق زنده دلان در غم تو بیداری است
کسیکه مرد درین راه خواب راحت کرد

اگرچه چون گل نو آفتاب صبح دمید
رخ تواش خجل از غایت صباحت کرد

ز حیرت رخ خوب تو لال شد بلبل
اگرچه پیش گل اظهار صد فصاحت کرد

ندید به زه دهان تو چشمه نوشی
خضر که روی زمین سر بسر سیاحت کرد

حدیث اهلی از آن نیست خالی از نمکی
که از لبان تو دریوزه ملاحت کرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}