شمارهٔ ۷۸۷

غزلیات

آن سرو اگر از چشم من در چشم دشمن می‌شود
از مردم آلوده‌دل آلوده‌دامن می‌شود

آه از شب هجران من وین حسرت و حرمان من
چند آشنای جان من بیگانه از من می‌شود

شب‌ها که منبی آن پسر آهی برآرم از جگر
همسایه را نور سحر روشن ز روزن می‌شود

بر روی آن زیبا صنم گر چشم دوزد دشمنم
از سوز غیرت بر تنم هر موی سوزن می‌شود

تا حسن او بر جا بود شور و فغان ما بود
از خوشه‌چین غوغا بود هرجا که خرمن می‌شود

آن عشوه‌جوی تندخو گر بیندم یک ره به کو
با من ز رشک مهر او صد دوست دشمن می‌شود

اهلی من او را مایلم از گل چه باشد حاصلم
آتش‌پرستم گر دلم مایل به گلشن می‌شود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}