شمارهٔ ۷۹۳

غزلیات

شب همچو شمع آتش آهم زبانه زد
تیر مراد در دل شب بر نشانه زد

با آفتاب خویش شود همنفس چو صبح
در عشق هرکه یکنفس عاشقانه زد

شکر لبان نهند بر این آستانه روی
خوش وقت آنکه بوسه برین آستانه زد

جان در بهای صول چه باشد بهانه ایست
عاشق در وصال ترا زین بهانه زد

خواهد دمید صبح وصال از شب فراق
ساقی بیا که زهره سحر این ترانه زد

از بسکه سوختی دل اهلی ز داغ هجر
آتش چو لاله از دل چاکش زبانه زد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}