شمارهٔ ۸۰۷

غزلیات

یارم وداع کرد و ز آغوش میرود
نام وداع می برم و هوش میرود

زان خون دل ز دیده روانست کز نظر
آن نورسیده سرو قباپوش میرود

دوش آن نشاط خنده و امروز گریه یی
کز خاطرم نشاط شب دوش میرود

بی دوست دیک سینه غم جوش میزند
وین خون دیده بر رخ از آن دوش میرود

مشکل حکایتی است که رنجد ز ناله یار
وزناله کار عاشق خاموش میرود

ای باد یاد سنبل و گل پیش ما مکن
چون حرف از آن دو زلف و بناگوش میرود

اهلی زجور یار غباری شد و هنوز
دنبال آن سوار قباپوش میرود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}