شمارهٔ ۸۱۰

غزلیات

ناخوش آن عمر که دور از رخ آن ماه رود
عمر هم خوش نبود گرنه بدلخواه رود

سوختم در ره خوبان ز پریشانی دل
چو پریشان نشود دل که بصد راه رود

یوسف از چاه زنخدان تو هرگز نرهد
وای آن دل که بامید تو در چاه رود

غیرت عشق زبان همه چون شمع بسوخت
که مبادا بزبان نام تو ناگاه رود

برق را زهره شبگردی آن کوی کجاست
جان اهلی است که با مشعله آه رود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}