شمارهٔ ۸۶۲

غزلیات

از بیم غصه شب و خوف ملال روز
روزم خیال شب کشد و شب خیال روز

آسوده خسته یی که بخواب عدم بود
وارسته از عذاب شب و قیل و قال روز

شب همچو شمع سوخته و روز مرده ایم
آنست حال ما شب و اینست حال روز

آن چشمه حیات کجا تیره دل کجا
هرگز که دید در شب ظلمت مجال روز

امشب که یار زلف پریشان گشاده است
اهلی بیا و در دل شب بین جمال روز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}