شمارهٔ ۸۶۴

غزلیات

هرگز گلی نچید دل من ز باغ کس
روشن نگشت خانه من از چراغ کس

بر مژده وصال دگر دل نمی نهم
بازی نمیخورم دگر از لهو و لاغ کس

در عشق اگرچه هیچ فراغت دلم نیافت
هرگز حسد نبرد به عیش و فراغ کس

دایم اگر چه سوخته عشق بوده ام
هرگز چنین نسوخت دل من ز داغ کس

تا رشته ی زجان و رگی باقی از تن است
سودای زلف او نرود از دماغ کس

اهلی وفا ز مردم عالم طمع مدار
کاین جرعه کرم نبود در ایاغ کس

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}